در نقطهاي از زندگي حرفهاي خود، حتي اگر فروشنده نباشيد، بايد چيزي را بفروشيد، چه ايده شما باشد، چه تيم شما، و چه خودتان. بنابراين چطور ميتوانيد مهارتهاي فروش خود را بهبود بخشيد، به خصوص اگر اغلب اشخاص را تبليغ نكنيد؟ ابتدا بايد روي چه چيزي تمركز كنيد؟ و اگر فروش خود را از دست بدهيد چه بايد بكنيد؟
كارشناسان چه ميگويند؟
توماس استنبرگ، استاد دانشكده تجارت دانشگاه ويرجينيا داردن ميگويد، فروش بد است. او ميگويد: " والدين بسيار كمي ميگويند كه ميخواهند بچههايشان بزرگ شوند تا فروشنده شوند." دانشجويان رشته مديريت اجرايي او متفاوت نيستند. " بسياري از آنها به من ميگويند كه فروش چيزي است كه آنها هرگز نميخواهند در حرفه خود انجام دهند." و با اين حال، او ميگويد، " فروش اساسيترين مهارت است." اسكات ادينگر، بنيانگذار گروه مشاوره ادينگر و نويسنده رهبر پنهان، ميگويد كه مقاومت در برابر فروش ريشه در يك " ايده قديمي دارد كه فروش مردم را وادار ميكند چيزي را بخرند كه نميخواهند، نيازي ندارند، يا نميتوانند." او ميگويد: " فروش در حال حركت به سمت كس ديگري براي اقدام است." و اين بخشي از زندگي حرفهاي است. اگر به كارهايي كه در طول روز انجام ميدهيد نگاه كنيد، از جلسات داخلي با همكاران گرفته تا تماسهاي مشتريان، تقريبا تمام تعاملات شما شامل نوعي فروش ميشود.
بازتاب
به گفته ادينگر، راحت شدن با فروش نيازمند "درك درستي از آنچه كه فروش است" است. فراتر از مفهوم فروشنده اتومبيل استفادهشده حركت كنيد. او ميگويد: "فروش به معني اعمال فشار بيش از حد و صحبت مداوم نيست،" در حالي كه " يك كت و شلوار پلي استر آبي روشن به تن دارد." در عوض، فروش " متقاعد كردن، الهام بخشي، و رهبري است." هدف شما "كار كردن در همكاري" با يك مشتري يا همكار " براي ايجاد تغيير است." استينبرگ توصيه ميكند براي رسيدن به طرز فكر درست، بازتاب تجربيات مثبت گذشته خود به عنوان يك مشتري را توصيه ميكند. او ميگويد: " وقتي به بهترين تعاملات فروش كه در زندگي خود داشتهايد فكر ميكنيد، تقريبا مثل اين است كه فروشنده آنجا نبوده است." فروشنده تنها " شخصي بود كه به مشكل شما علاقه نشان ميداد و به شما كمك ميكرد تا آن را حل كنيد."
خودتان را جاي طرف مقابل قرار دهيد
استنبرگ ميگويد: " مردم به دو دليل خريد ميكنند." آنها يا يك مشكل كسبوكار دارند كه بايد حل شوند و يا يك نياز شخصي دارند، مانند تمايل به حركت در سازمان " كه ايده شما به شتاب بخشيدن كمك ميكند. اين وظيفه شماست كه انگيزههاي مشتري خود را بشناسيد: " وادار كردن رئيس به امضاي يك پروژه و يا هيجانزده كردن مشتري در مورد آنچه كه بايد ارائه دهيد، چه چيزي لازم است؟ تحقيق خود را با صحبت كردن با افرادي كه سعي داريد بر آنها غلبه كنيد انجام دهيد، و ديگران در اين زمينه، به خوبي از قبل پيشنهاد خود را مطرح كنيد. به اين فكر كنيد كه چه اطلاعاتي را بايد كشف كنيد. " همدل باشيد. بر روي درك طرف مقابل درباره آنچه كه بايد انجام دهند و نحوه ارزيابي موفقيت تمركز كنيد." اين به شما كمك خواهد كرد كه توصيههاي خود را متناسب كنيد.
برنامهريزي و تمرين
تغيير تبليغ شما نبايد يك تلاش تنها باشد. ادينگر پيشنهاد ميكند كه از "يك همكار يا مدير قابلاعتماد" براي "ايفاي نقش" استفاده كنيد تا " ببينيد چه چيزي كار ميكند و چه چيزي كار نميكند." هدف شما اين است كه " درك كنيد كه جريان اين مكالمات چگونه احساس و صدا ميكند." همكار شما ميتواند به شما آموزش دهد كه چگونه با ديگران برخورد كنيد و چگونه تحويل خود را بهبود بخشيد. استنبرگ تمرين در مقابل مبتديان را توصيه ميكند. او ميگويد: " با كسي صحبت كنيد كه در اين زمينه متخصص نيست، مانند مادربزرگتان." " سوالات او به شما كمك خواهند كرد تا مشكل را مشخص كنيد." به احتمال زياد، اولين تلاش شما در يك زمين، نشانه را از دست خواهد داد. او ميگويد: " مردم زمان زيادي را در ذهن خود سپري ميكنند و به ايده خود فكر ميكنند، كه آنها نميتوانند به اين كه چگونه محصول زندگي فرد ديگري را بهبود ميبخشد، ارتباط برقرار كنند."
آرام باشيد و شجاع نباشيد
حتي با آماده شدن دقيق و دقيق، درد و رنج ميتواند از بين برود. آدرنالين شما در حال جوش و خروش است، بنابراين ممكن است بيش از حد صحبت كني يا نه كه به سرعت به آن نقطه برسي. ادينگر ميگويد: راهحل آساني وجود ندارد. توصيه او: "سعي كنيد حالات چهره خود را آرام كنيد" و زبان بدني خود را بااعتماد به نفس و آزاد نگاه داريد. لحن و گام هاي خود را بررسي كنيد. " هيچكس نميخواهد سخنراني كند. او اضافه ميكند: "محترمانه رفتار كنيد" اما خيلي محترمانه رفتار نكنيد. " يك تعامل سطح بالا ايجاد كنيد. استاينبرگ ميگويد: " يك مشكل رايج ديگر اين است كه به خود اجازه دهيد سر راه قرار بگيرد." گاهي اوقات شما گرفتار صحبت در مورد نقاط قوت خود ميشويد و نه آنچه كه طرف مقابل ميخواهد." او گفت: " در بهترين حالت، فرد خسته ميشود. و در بدترين حالت، اين پيام را ميرساند كه شما [ درست ] براي اين كار نيستيد."
بستن قرارداد
استنبرگ ميگويد، خوب بودن در فروش به اين معني است كه شما هم مشتري را درك ميكنيد و هم مسير خريد آنها را درك ميكنيد. بسيار نادر است كه هر كسي بلافاصله پس از شنيدن صداي شما، صرفنظر از اين كه چقدر عالي است، گاز بگيرد. طرف مقابل شما "ممكن است نياز به ارزيابي تاثير مالي چنين خريدي داشته باشد"، رقباي خود را بررسي كند، و يا پيش از ترك شركت، ارزيابي بالاتري داشته باشد. صرفنظر از اينكه فاز بعدي ممكن است چه باشد، شما بايد " اجازه بگيريد كه به جلو حركت كنيد." او توصيه ميكند كه چيزي شبيه به اين بگوييد، " آيا آماده هستيد كه گام بعدي را برداريد؟ چه كار ديگري ميتوانم بكنم كه به شما كمك كنم اين تصميم را بگيريد؟ به روشهايي فكر كنيد كه ميتوانيد در همكاري با يكديگر براي بهبود يك محصول، خدمات، يا ايده كار كنيد. اگر پاسخ منفي است، يا نه، از اين فرصت براي بررسي آرام استفاده كنيد. آيا ايده جديد بيش از حد تهديد كننده است؟ خيلي سخت است؟ يا خيلي گران؟
بلند مدت فكر كنيد
فروشندگان قديمي ميدانند كه اين امكان وجود دارد كه شما بيش از آنكه موفق شويد، شكست بخوريد. براي فراخواندن اين شجاعت، به خودتان يادآوري كنيد كه هميشه در مورد شما نيست. طرف مقابل شما بايد منافع زيادي را مد نظر داشته باشد. همچنين، به ياد داشته باشيد كه فروش به ندرت "يك معامله يك به يك" است. اگر تبليغ شما ناموفق است، "ظرف سه ماه به هدف خود برگرديد و بپرسيد،" چطور پيش ميرود؟ آيا نيازهاي شما برآورده ميشوند؟ " در مورد تصوير بزرگ فكر كنيد."
اصول به خاطر سپردن
انجام دادن:
· تحقيقات شما. ببينيد چه چيزي براي طرف مقابل شما مهم است و آنها سعي دارند چه مشكلات كاري را حل كنند.
· نقش - تبليغ خود را با همكار معتمد خود بازي كنيد و از او بخواهيد درباره راههاي بهبود ارائه تان بازخورد بگيرد.
· از او بپرسيد پس از تبليغ اوليه تان با گفتن چيزي مانند " آيا آماده ايد كه گام بعدي را برداريد؟
انجام دهيد:
· تنش. حالات صورت خود را آرام كنيد و زبان بدن خود را شل نگه داريد.
· بيش از حد صحبت كنيد و به خصوص لاف نزنيد. بر روي اين تمركز كنيد كه چگونه ميتوانيد به طرف مقابل خود كمك كنيد.
· اگر ناموفق هستي خودتان را كنترل كنيد. به يك تصوير بزرگ فكر كنيد. در تماس باشيد و به دنبال فرصتهايي براي تلاش دوباره باشيد.
مطالعه موردي # ۱: درك نيازهاي مشتري خود را گسترش دهيد و نگراني همدلانه خود را نشان دهيد.
داميان وان، رئيس برنامههاي بتراپ، يك شركت مستقر در سانفرانسيسكو كه كارمندان را به مربيگري در سطح اجرايي متصل ميكند، معتقد است كه خوب بودن در فروش به اين معني است كه شما هم "عنصر سياسي و هم عنصر شخصي" پشت هر تصميم خريد را درك ميكنيد.
داميان، يكي از بازيكنان سابق ليگ ملي فوتبال كه كارآفرين شدهاست، ميگويد: " شما بايد بتوانيد بين نيازهاي كسبوكار مشتري و نيازهاي شخصي او ارتباط برقرار كنيد." " و شما بايد نگراني همدلانه خود را نشان دهيد."
داميان پيش از اين در حرفه خود به عنوان مشاور مديريت كار ميكرد. او ميخواست ارزيابي سازماني و خدمات توسعه رهبري شركت خود را به جورج بفروشد، يك مدير عامل كه كنترل يك شركت فنآوري را در دست گرفته بود كه براي تغييرات زيادي آماده شدهبود.
داميان قبل از اينكه گام خود را توسعه دهد، تحقيقات خود را انجام داد. او ميگويد: " من نياز داشتم كه يك حس از محيط اقتصاد كلان گستردهتر كه جورج در آن كار ميكرد، به دست آورم."
او با همكاران جورج صحبت كرد تا درك عميقتري از انگيزههاي شخصي مديرعامل بدست آورد. گفت و گوها روشنكننده بود. او ميگويد: " جورج يك مديرعامل باتجربه بود اما نه يك كهنه سرباز، و اين اولين تحول او بود." او ميخواست نتايج كسبوكار را ارائه دهد، اما همچنين به اهميت نياز داشت. او ميخواست ثابت كند كه به اين مدار تعلق دارد."
علاوه بر اين، جورج مشتاق بود كه با كارمندانش ارتباط برقرار كند. داميان ميگويد: " بخش مردم واقعا براي او مهم بود."
او از اين اطلاعات براي متناسب كردن تبليغ خود با جورج استفاده كرد. اين بسيار زيركانه بود: او ميگويد: " پيام رساني اين بود كه موفقيتي كه ما ميخواستيم به دست آوريم، مستقيما به او باز ميگردد."
داميان همچنين نشان داد كه چگونه خدمات مشاورهاي او به جورج " اجازه مشاركت و همكاري با كارمندانش را ميدهد. من به او نشان دادم كه همه چه احساسي خواهند داشت."
در ابتداي تبليغ، داميان خلاصهاي از خدمات شركت خود را ارائه كرد. بعد مكث كرد. نوبت جورج بود كه صحبت كند. او ميگويد: " من به ديدگاه و نيت جورج گوش دادم."
پس از پايان كار جورج، داميان پرونده خود را ارائه كرد. او ميگويد: " راهحل ما چيزي بود كه مطمئنا احساس ميكردم يك سرويس سفارشي است." " اين همان چيزي بود كه كسبوكار نياز داشت و او ميخواست."
جورج اين قرارداد را امضا كرد و اين قرارداد موفقيتآميز حدود ۱۸ ماه به طول انجاميد.
مطالعه موردي # ۲: از اشتباهات درس بگيريد و مايل به همكاري با مشتريان خود در يك راهحل باشيد
ديويد نينان، رئيس سازمان بينالمللي ترانس يونيون كه يك آژانس گزارش اعتبار مصرفكننده است، اغلب در جلسات فروش در سطح سي سوئيت شركت ميكند. او ميگويد: " من فروشنده نيستم، اما بايد بهترين كاري را كه انجام ميدهيم و دليل ارتباط آن را نشان دهم."
به زودي، او اشتباه كرد. او ميگويد: " من گاهي اوقات با ايدههاي زيادي از جايي كه ممكن است به ما كمك كند، وارد ميشوم، و اين فكر شنونده را تحتتاثير قرار ميدهد." " من ياد گرفتهام كه فروش به نظم و انضباط نياز دارد و بايد انتخاب كنم كه وقتي مشكل مشتري را درك ميكنم در مورد چه چيزي صحبت كنم."
او ميگويد: "در زمانهاي ديگر،" من از اينكه "اين سوال" را مطرح نكرديم و يا اينكه آن را به اندازه كافي جدي نساختيم، پشيمان شدم." اكنون او ميداند كه تيم به كسي در جلسه نياز دارد كه " از درخواست از مشتري براي تعهد به مرحله بعد نميترسد."
او ميگويد كه از بهترين فروشندگان ترانس يونيون، و از گفتگو با مشتريان چيزهاي زيادي ياد گرفتهاست: "يك مشتري يكبار به من گفت،" يك فروشنده خوب شما را به جايي ميبرد كه ميخواهيد برويد. او توضيح ميدهد: "يك فروشنده بزرگ شما را به جايي ميبرد كه بايد برويد،" و اين درست است.
چند سال پيش، ديويد در يك جلسه فروش با يك بانك بزرگ بود كه ميخواست فرآيند تاييد خود را براي جويندگان اعتبار به كمتر از ۱۰ ثانيه كاهش دهد.
او به ياد ميآورد: " ما درك ميكرديم كه اين يك راهحل سريع نخواهد بود، زيرا ما يك راهحل خارج از محدوده نداشتيم." " ما بايد چند جهش رو به جلو انجام ميداديم و با مشتري طوفان فكري ميكرديم تا ببينيم چطور ميتوانيم يك مدل يا چارچوب براي حل مساله بسازيم."
ديويد از اين نوع همكاري لذت ميبرد. او ميگويد: " من در ۳۰ كشور كار ميكنم و دوست دارم تجربيات بازارهاي ديگر را با گرفتن آنچه كه ميدانيم در بازار A كار ميكند و بكارگيري آن در بازار B به اشتراك بگذارم." "اين زماني است كه شما شروع به استفاده از كلمه ما ميكنيد، مانند" ما با هم مشكل را حل ميكنيم."
ديويد و تيم او منابع داخلي را براي ايجاد راه حلي براي بانك آماده كردند و آن را با ترانس يونيون امضا كردند.
برچسب:
مهارتهاي نرم، كسبوكار، مديريت محصول،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج:
0
بازدید: